اپليكيشن خدماتي خدمت از ما

املاي صحيح كلمات

عرضه داشتن؛ يك سري كلمات هستند كه من خودم يك زماني املاي آن ها را بلد نبودم يا معني آن ها را نمي دانستم. املاي صحيح كلمات و طرز صحيح نوشتن آنان هميشه براي من مهم بوده است. املاي درست كلمات و نوشتن درست كلمات براي ما مهم اند.

گفتم اينجا بنويسم كه براي خودم مروري شود و از طرفي ديگر هميشه بماند.

 

[ براي مطالعه: سئو چيست ؟ ]

[مطالعه بيشتر: بررسي پيرامون سايت ديوار ]

 

شايد از خود بپرسيد كدام درستند:

مصدع اوقات يا مسدع اوقات يا مصدي اوقات
ذيق وقت يا ضيق وقت يا زيق وقت يا ضيغ وقت (به فرض كه يكي از آن ها درست باشد، اصلا ضيق وقت يعني چه؟)
انضباط يا انظباط
اجالتا يا عجالتا
عرضه داشتن يا ارزه داشتن يا حتي اورزه
تهديد يا تحديد
ارجحيت يا ارجعيت
هوله يا حوله
قر زدن يا غر زدن
هول دادن يا هل دادن
فراغ يا فراق
منسوب يا منصوب
مزنه يا مظنه
غرض از مزاحمت يا قرض از مزاحمت
پلمب درست است (تلفظ كلمه انگليسي Plombe) و پلمپ هيچ معني ندارد.

 

[خدمات مورد استفاده جهت اطلاع رساني: نظافت منزل ، نقاشي ساختمان ، لوله بازكني ]

 

املاي صحيح كلمات و طرز صحيح نوشتن
 

مصدع اوقات : مزاحم وقت كسي شدن (اين ها غلط هستند: مسدع اوقات)

ضيق : تنگ، محدود (ضيق وقت)

ضيق وقت : محدود بودن وقت (اين ها غلط هستند: ذيق وقت)

عجالتاً : اكنون، فعلا، فورا

انحطاط : فرو افتادن، پست شدن

مقهور : شكست خورده

قريحه : ذوق

مستاصل: درمانده

التفات : توجه كردن

اوان : زمان، هنگام

عنفُوان : اول هر چيز

زَفت : درشت – زُفت : تند و بي ارزش

آن مدير به آن مقام منصوب (به شغل و مقامي گماشته شده) شد

اين جمله منسوب (نسبت داده شده) به سعدي است.

ستبر : بزرگ، فربه

مَرهون : مديون، بدهكار

مُصّر بودن : اصرار كننده، سمج

مُبرهن : آشكار

مُحرز : مسلم، قطعي

فسق و فجور : بدكاري، عياشي

سور و سات : تداركات، ملزومات

متاع : كالا، مال

مُطاع : فرمانروا

مذاق : طعم، مزه

مُتقَن: محكم، استوار

خاسته: دستاورد

هزاردستان: بلبل

تَشَتّت: پراكنده ساختن

حِضانت : پرستاري، نگهداري

زجر : سختي ، آزار

ضجر : دلتنگي، بي قراري

كنج عزلت: گوشه نشيني، خانه نشيني

حاذق : ماهر

فراغبال : آسوده خاطر

فراغ : آسودگي

فراق : جدايي – دوري

في البداهه : در آن واحد

مزمن : خفيف

هول شدن :  تهديد كردن – ترسانيدن – خوف – بيم – هراس – رعب – وحشت

هل دادن:  با فشاري دفعي چيزي را يا كسي را افكندن –  به سويي راندن – تنه زدن .

تساهل و تسامح : ساده گرفتن و مدارا كردن، به آساني و نرمي با كسي برخورد كردن. تساهل: بخشش و بزرگواري. تسامح: نوعي كنارامدن همرا با بزرگواري

محجور: بازداشته شده و منع كرده شده

مذموم: نكوهيده، سرزنش شده

طي كردن : پيمودن

تي زدن : منظور همان وسايل تنظيف است

لفافه: پوشش – محفظه

در لفافه صحبت كردن يعني صحبت با ملاحظات يعني رُك صحبت نكردن

بغل: آغوش – بغل دست نشستن

بزن بغل پياده ميشم

تبحر داشتن: تسلط داشتن، احاطه داشتن

طمانينه: آزام گرفتن ، آرامش

تلق: جنس شفاف قابل تورق

برهه: روزگار، مرحله (مثال: برهه حساس كنوني)

علي الخصوص: خصوصا، به ويژه

مصر بودن: پا فشاري كردن

مسري: سرايت كننده، واگير دار

علي رغم: برخلاف ميل و خواهش، به ناخواست

مقال: گفتگو، گفتار، سخن

املاي يكسري كلمات:
فرقون يا فرغون هر دو درست هستند (آن واژه اي را كه Bold مي كنم يعني بيشتر از آن استفاده مي شود – خيلي جالب است كه يك شركت آمريكايي در آن سر دنيا به ما از هر كسي بهتر مي تواند بگويد، كه ما ايرانيان از كدام نوع املاي كلمات بيشتر استفاده مي كنيم)

بدانيد كه فرغان غلط است، مثل ماكاروني كه بعضي فكر مي كنند كتابيش مي شود ماكاراني!

قر و غمزه يا غر و غمزه هر دو درست هستند

منضبط – انضباط – نظم (ريشه انضباط، ضبط است نه نظم)

زغال (مورد تاييد لغتنامه معين) – ذغال (مورد تاييد لغتنامه دهخدا) – اما افرادي كه مي نويسند زغال، حدود 4 برابر افرادي هستند كه ذغال مي نويسند.

علي الحساب

چشم قرنه

لاشه متعفن

وضعيت مشمئز كننده

علاف (الاف غلط است)

عاطل و باطل

حوله (معين) – هوله (دهخدا) – نوشتن حوله در فارسي حدودا 16 برابر نوشتن هوله است.

سياس

ارجحيت

مغلطه كردن

ترك مراوده

صحت و سقم

حاد

خزعبلات

ناهار – نهار (هر دو درست است) – ميزان استفاده ناهار حدودا 4 برابر نهار است

ضايعه اسف بار

ضد و نقيض

اتراق – اطراق

تراز – طراز (مي شود گفت ديگه از كسي از املاي طراز استفاده نمي كند)

ابهت

حي و حاضر

عُرضه داشتن (ارزه غلط است)

جربزه

تا كردن (كاغذ را از وسط تا كردم)

غر زدن – غرولند

فارسي سليس

اذهان عمومي

جمله قصار

حد و حصر

بالفطره

طفره

اقصي نقاط جهان

غرور جريحه دار

مصدع اوقات

رتق و فتق امور

بيماري مسري

قسر در رفتن

ذله شدن

مظنه

غلتيدن

غرض از مزاحمت

علي الخصوص

فلاسك

هال خانه

معذب

وهله

اولويت

راجع به (راجب به  غلط است)

توجيه

ترجيح

مشكل – پشكل – خوشگل

جرات (جرئت غلط است)

 

نكته: اين را مي دانم كه معني هِنگفت با هَنگفت با هم تفاوت دارند اما هرچه جستجو كردم به نتيجه اي نرسيدم.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۸:۲۶:۳۰ توسط:مصطفي موضوع: